سلام یاد اون شعری که اکبر گلپا خونده بود افتادم مویه سپید و تویه آینه دیدم آهه بلندی از ته دل کشیدم
در مورد اشک باید بگم
ای همراه درد آشنای من. ... اما من.... من سکوت می کنم و اشک می ریزم..... یه عزیزی می گفت :خدا با هردونه ی بارون یه فرشته می فرسته تا ..... گرم و آرام ببار بر گونه ی بیمار من
اشک هم تا یه جایی جوابگو هست و آرومت میکنه اگر زیاد بشه به خودت صدمه میزنی صدمه هائی که شاید خدای نکرده جبران ناپذیر باشه مراقب روح خودت باش
سلام
یاد اون شعری که اکبر گلپا خونده بود افتادم
مویه سپید و تویه آینه دیدم
آهه بلندی از ته دل کشیدم
در مورد اشک باید بگم
ای همراه درد آشنای من. ...
اما من....
من سکوت می کنم و اشک می ریزم.....
یه عزیزی می گفت :خدا با هردونه ی بارون یه فرشته می فرسته تا .....
گرم و آرام ببار بر گونه ی بیمار من
اشک هم تا یه جایی جوابگو هست و آرومت میکنه اگر زیاد بشه به خودت صدمه میزنی صدمه هائی که شاید خدای نکرده جبران ناپذیر باشه
مراقب روح خودت باش
سلام .
باید واقعیت ها را پذیرفت .
در مورد اشک هم زیاد سخت نگیر .
سلام مهستی جان .
به نظرم آینه را بزن بشکن تا ذدیگه اینقدر به مهستی ما دروغ نگه
سلام

چشم .
خداییش ما هر چی داریم آیینه تو در و دیوار خونمون
میگیم کی گفته تو پیر شدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



در ضمن دل باید جوان باشد قیافه چه اهمیتی داره
سلام
بابا حالا ما ی چی گفتیم !!
خیلی سخت نگیر عزیزم
احساس خوبی ندارم . انگار مچاله شدم . انگار بی ارزش شدم .
و این اشک های بی موقع.....