از هر دری سخن

گشت زیبایت صفای دلم گردید زمانی که از خود و بودن خود رمیده بودم . اندیشدن به تو آرام می سازدم .

از هر دری سخن

گشت زیبایت صفای دلم گردید زمانی که از خود و بودن خود رمیده بودم . اندیشدن به تو آرام می سازدم .

در آرزوی نوشتن

 

 

                                

 

 

 

 قدیما گاهی آنقدر راحت در خودم فرو می رفتم که اطرافیانم با  

ادوات کشاورزی  از قبیل بیل و کلنگ باید منو از ته خودم بیرون می آوردند .

اما امروز نمی تونم آرام دستامو زیر چونه هام بهم گره بزنمو شروع کنم به ساختن  دنیای رویایی خودم ..... 

 این روزها از لطف اطرافیانم هیچ وقت نتونستم داستان دنیای رویاهامو به پایان برسونم .اصلا با وجود اطرافیان در منزل می شود در دریای خود  غرق شد؟ 

 

 مگه می شه به کارهای دلت برسی دل خواسته ؟؟؟؟؟؟ 

اصلا  می تونی بی دغدغه برای افکارت شاخ بزاری ، دم بزاری ؟؟؟؟!!!!   

 

                        Reading a Book                                   

  

می گین نه پس ببینین چی می کشم من : 

 

مثلا ی موقع نوشتنت میاد . حالا این درست موقعی هست که ی ساعت قبلش به دخترت قول دادی می بریش بیرون . حالا چند دقیقه قبل ازرفتن قلم و کاغذ دست گرفتی تا اون چیزی که به ذهنت اومده رو مثلا بنویسی . 

 اون وقت یکی با غر زدن هاش که پاشو ، دیر شد ، خودت قول دادی هی رشته ی افکارت رو پاره می کنه . 

 

یا تازه رفتی سراغ نوشتنت همون یک نفر از اطرافیانت ( شما فرض کن دختر گلت ) دیکته نوشتنش میاد یا همسر گرام شام خوردن و میوه خوردن در کنار همسر و فرزندش میاد . یا از صبح تا آخر شب کار بیرون و بشور و بساب حالا  

می خوای خیر سرت بیای پشت سیستم  همون یک نفر ها کاردستی برای مدرسه می خوان ، بلوز و شلواری که تازه از رو بند  گرفتی رو اتو کرده روی چوب رختی می خوان و ....

حالا من نه شما ، شما نه ی عابر غریبه ، اصلا می شه نوشت ؟

نمونه ش همین نوشته الان که دو ساعتی دستمه و اصلا نفهمیدم چی نوشتم .

ولش کن بابا . برم بخوابم . صبح زود باید پا شم برم مدرسه  و دوباره همین ماجراها ...  

 

    جمله ی بی ربط 1 :     

 

    کاشکی فردا لا اقل ی مهمونی ، خونه ی دوستی  دعوت بودم !!!   

 

     جمله ی بی ربط 2 :   

 

 

     آخ که چقدر دلم هوس چیپس و ماست موسیر کرده !!! 

  

 

                                                  

                   

نظرات 11 + ارسال نظر
یکتا دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:52 ق.ظ http://www.sokote-sangin.blogfa.com

مهستی عزیز سلام
جــــــــــــــــان دلم ، چقدر این مطلبتون به دلم نشست ... حرف دل همه ی مادر ها رو زدید ...

و باید بگم عجب صبری دارید شما مادرا

من امیدوارم امروز به یه مهمونی بزرگ و شاد دعوت بشید

و لحظاتتون غرقه شادی باشه


سلام و صبح بخیر .
ممنونم که ما را درک می کنید .
امان . الامان از این اطرافیان بنده .
جدا از شوخی مهم ترین نیازش سکوت و تمرکزه که خدا را شکر بنده زیاد بهره ای نبردم .
ممنونم از حضورتان .

MojtabaMax دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:44 ق.ظ http://alonemax.blogsky.com

سلام دوست عزیز...مرسی که سر زده بودی...حرفات خیلی قشنگ بود...تبادل لینک رو هستی؟

سلام مجتبی جان
خوشحالم .
به روی چشم

قندک دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:05 ق.ظ http://ghandakmirza.blogfa.com

سلام و درود فراوان بر مهستی عزیز و پر کار و پر جنب و جوش و هوس کننده و مایل شدید به چیپس جات همراه با ماست وموسیر آب چکیده فرد اعلا و سکوت و اینا.خب دیگه منم میگم که نمیشه.سوسن هم می گفت خدا بیامرز.میگم ببین چقدر اون وقتها زورتون زیاد بوده چنان فرو کردهاید که حالا با هیچ چیزی در نیاد که نمیاد.حالا چرا انقدر با حرص فرو کرده بودید؟ من از این عکسه خیلی می ترسم. بجان خودم اگه دروغ بگم.تازه عکسشه اگه واقعی باشه که سکته می کنم.

سلام قندک خان
دیگه دیگه .
امان از دست شما آقایون ...
ممنون از حضورت

قندک دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:48 ق.ظ http://ghandakmirza.blogfa.com

ضمنا ما دعا می کنیم که یک وقت مناسبی در اختیارتان قرار بگیرد که هیچ احدالناسی نتواند در آن دخل و تصرف عدوانی بکند.وقتی که فقط و فقط ما خود خودتون باشه.منتها خواهش و تقاضای عاجزانه دارم که این وقت را مثل آن چیز (یادم رفت چی بود) چنان محکم فرو نکنید که حتی خودتان هم نتوانید بزور هیچ وسیله ای درش بیارورید.لطفا دقت بفرمایید.مررسی

دست شما درد نکنه بابت زحمت دعا کردن . ..

MojtabaMax دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:31 ب.ظ http://alonemax.blogsky.com

مرسی شما لطف داری...بازم بیایید اونورا دره کلبه تنهایی ما همیشه به روی شما بازه...

خواهش
چشم . حتما به مهمانی تنهایی هات خواهم اومد و مرهمیب زخم هات خواهم گذاشت .
ایام به کامتان.

حسین دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:33 ب.ظ http://gheychee.blogsky.com

میشه در مورد اون عابر غریبه بیشتر توضیح بدی
آخه من تمام عابرهایی که میشناسم پیاده اند.
در ضمن در مورد مطلبی که نوشته بودی به نظر من بهترین جا برای تمرکز و فرار از دست دیگران، دستشویی هست. آدم کلی وقت داره فک کنه. در مورد من که بد جوری جواب داده لامصعب.

سلام .
چه حسن سلیقه ای!!!!!


ولی بنده این سعادت را ندارم !!!


ممنونم از شما.

حمید سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:37 ق.ظ http://hamid338. blogfa.com

مهستی عزیز سلام

کاری که از من بر میاد اینه که دعوت کنم به شام

بفرمائید شام

سلام بر حمید عزیز .
نوش جانتان .
متشکرم .

قندک سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:17 ب.ظ http://ghandakmirza.blogfa.com

السلام علیک یا مهستی بانو.کم پیدا می نمایید. امیدوارم حالتان خوب بوده باشد.

سلام بر قندک خان .

چه کنیم . گویا چشمتان بلا نسبت شور بوده .

مشغله ام زیاد است . کوتاهی مرا ببخشید .

قندک سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:19 ب.ظ http://ghandakmirza.blogfa.com

ضمنا من خودم هم اکثر اوقات همینطورم وکلا وقت کم میارم. اما نمیدونم این مرحوم دکتر حسابی و امثال او چطوری به همه کارهاشون می رسیدن تازه تفریحشون هم بجا بود؟ من موندم خداگواهه

یکتا سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:02 ب.ظ http://www.sokote-sangin.blogfa.com

سلام بانو مهستی عزیز و مهربان
روزتون بخیر

سلام بر یکتای عزیز .
ممنونم .وقت شما هم بخیر و شادی انشاء الله .

نکرت چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:18 ب.ظ http://www.aloode.blogsky.com

ما حال که مجردیم و دختر نداریم دست و دلمان به نوشتن نمیرود
یادمان باشد هرگز ازدواج نکنیم تا این اندک چرندیاتمان به خاک نپیوندد
برداشت غیر منتظرانه

درود بر شما .
صاحب اختیارید.
ممنونم از حضورت.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد